شمارهٔ ۳۲۲
ای پری راه دیار آن پری پیکر بپرسخانهٔ قصاب مردم کش از آن کافر بپرس
با حریفان حرف آن مه بر زبان آور به رمزاز نظر بازان ره آن قصر و آن منظر بپرس
در هوایش تیز رو چون کوکب سیاره شودوز هواداران آن سرو بلند اختر بپرس
جان سوی او رفته زان محبوب جانبازش طلبدل بر او مانده احوالش از آن دلبر بپرس
بعد پرسش ای صبا با او بگو ای بیوفااز وفا یک ره تو هم زان بیدل ابتر بپرس
عاشق قصاب را خون خود اندر گردن استبا تو گفتم محتشم گر نیستت باور بپرس