شمارهٔ ۳۱۰
دوش سرگرم از وثاق آن کوکب گیتی فروزنیم شب آمد برون چون افتاب نیم روز
همرهش فوجی ز میخواران پر ظرف از شرابواقف از جمعی ز آگاهان آگاه از رموز
پیش پیش لشگر حسنش پس از صد دور باشدر کمانها تیرهای دل شکاف سینه سوز
پیش روی تابناکش کوههای عقل و صبردر گداز از بیثباتیها چو برف اندر تموز
چون به راه آثار من ناگه نمود از دود آهپیش چشم نیم بازش چون گیاه نیمسوز
دست مخمورانهای از ناز بردوشم فکندکامشب از دهشت به دست رعشه دوشم هنوز
محتشم فریاد کز جام غرور آن ترک مستغافل است از فتنه زائیهای این چرخ عجوز