گنج

شمارهٔ ۳۰۶

ای هنوزت مژه از صف شکنی بر سر نازگوشهٔ چشم تو دنباله کش لشگر ناز
ما به جان ناز کشیم از تو اگر هم روزیخط اجازت ده حسنت شود ازکشور ناز
نام جلاد بران غمزه منه کاندر قتلکار جلاد نباشد زدن خنجر ناز
دیده هرچند که گستاخ بود چون بیندتکیهٔ نخل گران بار تو بر بستر ناز
بردرت منتظرند اهل هوس وای اگردر رغبت بگشائی و ببندی در ناز
سر آن نرگس پرحوصله گردم که ز منصد نگه بیند و یک ره نگرد از سر ناز
محتشم را شود آن روز سیه دفتر عمرکه بشوئی تو ز بسیاری خط دفتر ناز