شمارهٔ ۲۹۹
دور از تو خاک ره ز جنون میکنم به سربنگر که در فراق تو چون میکنم به سر
بر خاک درگه تو به سر میکند رقیبمن خاک در زبخت نگون میکنم به سر
سرلشگر جنونم و در دشت گمرهیبر رغم عقل راهنمون میکنم به سر
افسانهات شبی که نمیآیدم به گوشآن شب به صد هزار فسون میکنم به سر
ز آتش تو بر کنار چه دانی که من چسانبا شعلههای سوز درون میکنم به سر
بر سر درین بهار تو گل زن که من ز هجربا خار داغ جنون میکنم به سر
ازبس که خون گریسته دور از تو محتشممن در کنار دجله خون میکنم به سر