شمارهٔ ۲۷۵
به قد فتنه گر چون در خرام آن نازنین آیدز شوق آن قد و رفتار جنبش در زمین آید
چو آید بعد ایامی برون خلقی فتد در خوناگر ماهی سهیلآسا برون آید چنین آید
به صیت حسن اول دل برد آنگه نماید روچو صیادی که دام افکنده صیدی را ز زین آید
ز رفتارش تن و جان در بلا وین طرفه کز بالابر آن رفتار از جان آفرین صد آفرین آید
به عزم سیر بام از قصر میخواهم برون آئیچو خورشید جهان آرا که بر چرخ برین آید
بتی گفتند خواهد گشت در آخر زمان پیداکزو صد چشم زخم دیگرت در کار دین آید
اگر این است آن بت محتشم با خود مقرر کنکزو صد زخم بر دل از نگاه اولین آید