گنج

شمارهٔ ۲۷۳

خوش آن بیداد کز فریاد من جانان برون آیدنفیر دادخواهان سر کشد سلطان برون آید
به عزم بزم خاصش گیرم آن دم دامن رعناکه داد دادخواهان داده از ایوان برون آید
فلک هم در طلب سرگشته خواهد گشت تا دیگرچنین ماهی ازین نیلوفری ایوان برون اید
خوش آن ساعت که از اطراف صحرا سر زند گردیچو گرد از هم بپاشد محمل جانان برون آید
امان ده یکدم ای ماه مخالف حسبة للهکه طوفان خورده‌ای از ورطهٔ طوفان برون آید
غم جانم مخور ای همنشین اینک رسید آن کسکه آن شاه جهان از چشمهٔ حیوان برون آید
به مجلس محتشم را باز خندان می‌برد آن گلمعاذالله اگر این بار هم گریان برون آید