شمارهٔ ۲۶۰
چو کار به رغم از امید وصل تنگ شودسرور در دل عاشق گران درنگ شود
چو سنگ تفرقه بخت افکند به راه وصالسمند سعی در آن سنگلاخ لنگ شود
خوش آن که بر سر صیدی ز پیش دستیهامیان غمزه و ناز تو طرح جنگ شود
هزار خانه توان در ره فراغت ساختچو عشق خانه برانداز نام و ننگ شود
رقیب ازو طلبد کام و من به این سرگرمکه دانم از دم افسرده موم سنگ شود
هوای غیر تصرف کند چو در معشوقعذار شاهد عصمت شکسته رنگ شود
ز اشگ محتشم آن دوست در خطر که مدامزنم بر آینه جوهر به دل به زنگ شود