شمارهٔ ۲۴۷
جز من آن کس که به وصل تو نشد شاد که بودآن که صد مشکلش از زلف تو نگشاد که بود
غیر من کز تو به پابوس سگان خورسندمآن که روئی به کف پای تو ننهاد که بود
جز دل من که فلک بسته به رو راه نشاطآن که بر وی دری از وصل تو نگشاد که بود
بعد حرمان من نامهٔ سیاه آن که به توبرگ سبزی و پیامی نفرستاد که بود
تا بریدی ز من ای گنج مراد آنکه نساختدل ویران به ملاقات تو آباد که بود
جز من تنگ دل ای خسرو شیرین دهنانعمرها از تو به جان کندن فرهاد که بود
جز تو در ملک دل محتشم ای شوخ بلاآن که داد ستم و جور و جفا داد که بود