گنج

شمارهٔ ۲۱۹

گر از جمال جهانتاب او نقاب کشندجهانیان قلم رد بر آفتاب کشند
برای نیم نگه سرخوشان خواب غرورهزار منت از آن چشم نیم خواب کشند
اگر شوی نفسی با بهشتیان همدمدگر ز همدمی حوریان عذاب کشند
برند راه به میزان حسن چون تو سوارشوی به ناز و بتان حلقهٔ رکاب کشند
ز طبع آب تحیر برون برد حرکتز صورت تو مثالی اگر بر آب کشند
غبار راه جنیبت کشان حسن تو رابود دریغ که در چشم آفتاب کشند
سپار محتشم آخر زمام کشتی تنبه ساقیان که تو را در شط شراب کشند