گنج

شمارهٔ ۲۱۵

یک دلان خوش دلی از فتح سلطان یافتنددشمنان سر باختند و دوستان جان یافتند
مژده را شد بال و پر پیدا که موران ضعیفقوت عنقا ز تشریف سلیمان یافتند
رنج بیماران مرفوع الطمع را باد بردکز مسیحا نسخهٔ پر فیض درمان یافتند
ز آفتاب فتنه گشتند ایمن از دوران که بازخویش را در سایه دارای دوران یافتند
دست سلطان را قوی کردند ارباب دعافتنه را با ملک چون دست و گریبان یافتند
کرد بی زحمت در انگشت سلیمان دست غیبدر سواد ملک آن خاتم که دیوان یافتند
مرغ اقبالی که دیر از ناز می‌آمد فرودآخر از نصرت تو را بر بام ایوان یافتند
بر زمین بارند آمین بس که اهل آسمانمحتشم را بهر این دولت دعا خوان یافتند