شمارهٔ ۲۰۵
دلا نخل امل بنشان که باز آن سروناز آمدتو هم ای خان باز آ که عمر رفته باز آمد
گریزان شد فراق و هجر بیخم زد تو هم اکنونروی افسرده کی کان مایهٔ سوز و گداز آمد
بزن بر بام چرخ ای بخت دیگر نوبت عشقمکه با حسن بلند آوازه باز آن سروناز آمد
دگر غوغای مرغانست در نخجیر گاه اوکه آواز پر شهباز و بانک طبل باز آمد
تو نیز ای دل که مالامال رازی مطمئن باشیکه آن جنبشنشین بحر بیآرام باز آمد
دگر ما و بهای خون خود کردن چو آب ارزانکه با سرمایهٔ ناز آن خریدار نیاز آمد
مخور غم محتشم من بعد کان غمخوار پیدا شدمزن دیگر دم بیچارگی کان چاره ساز آمد