گنج

شمارهٔ ۲۰۱

بی‌وفا یارا وفا و یاریت معلوم شدداشتی دست از دلم دلداریت معلوم شد
شد رقیبم خصم و گفتنی جانبت دارم نگاهآخرم کشتی و جانب داریت معلوم شد
بر دلم پر جوری از کین نهان کردی ولیآن چه پنهان بود از پر کاریت معلوم شد
گفتمت مستی ز جام حسن و خونم ریختیآری آری زین عمل هشیاریت معلوم شد
در قمار عشق خود را می‌نمودی خوش حریفخوش حریفی از حریف آزاریت معلوم شد
دوش می‌کردی دلا دعوی بیزاری یارامشب ای معنی ز آه و زاریت معلوم شد
این که می‌گفتی پشیمانم ز قتل محتشماز تاسف خوردن ناچاریت معلوم شد