گنج

شمارهٔ ۱۷۹

روز محشر که خدا پرسش ما خواهد کرددل جدا شکر تو و دیده جدا خواهد کرد
جان غم دیده که آمد به لب از هجرانتتا کند عمر وفا با تو وفا خواهد کرد
غیر را میکشی امروز و حسد می‌کشدمکه ملاقات تو فردای جزا خواهد کرد
کرم ناساخته جا می‌کند اینها در بزمسر چو از باده کند گرم چها خواهد کرد
کرده رسوای دو عالم لقبم چون نکندکه به حشرم دگر انگشت نما خواهد کرد
کرده صد کار به دشمن مرض هجر کنونمانده یک کار همانا که خدا خواهد کرد
محتشم عاقبت آن شوخ وفا کیش ز رحمصبر کن صبر که درد تو دوا خواهد کرد