گنج

شمارهٔ ۱۷۰

سبک جولان سمندی کان پری در زیر ران داردبه رو بسیار می‌لرزم که باری بس گران دارد
من سر گشتهٔ بی دست و پا گرچه عنانش رابه میلش می‌کشم از یک طرف نازش عنان دارد
خدنگی کز شکاری کرده دشت عشق را خالیهنوز از ناز ترک غمزهٔ او در کمان دارد
ندارد جز هوای برّ مجنون محمل لیلیزمام ناقه محمل کش اما ساربان دارد
چه بودی گر نبودی پای‌بست تربیت چندینسبک پرواز شاهینی که قصد مرغ جان دارد
تو هستی یوسف اما نیست یعقوب تو معصومیکه از آسیب گرگت زاری او در امان دارد
به کذبت تا نگردد جامهٔ معصومی آلودهحذر کن خاصه از گرگی که سیمای شبان دارد
ز جام حسن حالا سر خوشی اما نمی‌دانیکه این رطل گران در پی خمار بی‌کران دارد
از آن آتش زبان دیگر چه داری محتشم در دلمگر تا عاشق از وی سر دل اندر زبان دارد