شمارهٔ ۱۶۰
دل مایل تو شد که سیه رو چو دیده بادخون گشته قطره قطره ز مژگان چکیده باد
جان نیز گشت پیرو دل کز ره اجلخاری به پای بیهوده گردش خلیده باد
تن هم نمیکشد ز رهت پا بگفت منکز سر کشی به دار سیاست کشیده باد
تو قبلهٔ رقیبی و من در سجود توکز بار مرگ پشت امیدم خمیده باد
با آن که میبری همه دم نام مدعینام تو میبرم که زبانم بریده باد
با آن که غیر دامن وصلت گرفته استمن زندهام که جیب حیاتم دریده باد
گر مرغ روحم محتشم از باغ روی تودل برندارد از چمن تن پریده باد