گنج

شمارهٔ ۱۵۲

دوش گفتند سخنها ز زبان تو صریحلله‌الحمد که شد کین نهان تو صریح
بود عاشق کشی اندر همه عهدی پنهانآخر این رسم نهان شد به زمان تو صریح
خوش برانداخته‌ای پرده که در خواهش میهست در گوش من امشب سخنان تو صریح
دوش در مستی از آن رقعه‌نویسی هر حرفکه دلت داشت نهان کرد بیان تو صریح
آن که می‌داشت عبور تو به مسجد پنهاندوش می‌داد به میخانه نشان تو صریح
با تو هم دشمنی غیر عیان شد امروزبس که سوگند غلط خورد به جان تو صریح
به کنایت سخن از جرم کسی گفتی و گشتکینهٔ محتشم از حسن بیان تو صریح