شمارهٔ ۱۴۷
اغیار را به صحبت جانان چه احتیاجبی درد را به نعمت درمان چه احتیاج
در قتل من که ریخته جسمم ز هم مکوشکشتی چو شد شکسته به طوفان چه احتیاج
نخل توام به سعی مربی ثمر مبخشخودرسته را به خدمت دهقان چه احتیاج
کی زنده دم تو کشد منت مسیحپاینده را به چشمهٔ حیوان چه احتیاج
از لعبتان چین به خیال تو فارغیمتا جان بود به صورت بیجان چه احتیاج
بعد طریق کعبهٔ مقصد ز قرب دلچون بسته شد به بستن پیمان چه احتیاج
بهر ثبوت عشق چو در بزم منکراندل چاک شد به چاک گریبان چه احتیاج
پیش ضمیر دلبر ما فیالضمیر داناظهار کردن غم پنهان چه احتیاج
در فقر چون عزیزی و خواری مساوینددرویش را به عزت سلطان چه احتیاج
چون دیگریست قاضی حاجات محتشممور ضعیف را به سلیمان چه احتیاج