گنج

شمارهٔ ۱۲۰

گرچه بر رویم در لطف از توجه بازداشتتا توانست از درم بیرون به حکم نازداشت
جراتم با آن که بی‌دهشت به صحبت می‌دوانددور باش مجلس خاصم بر آن در بازداشت
بزم شد فانوس و جانان شمع و دل پروانه‌ایکز برون خد را بگرد شمع در پرواز داشت
دل که در بزمش به حیلت دخل نتوانست کردگریه بر خواننده عقل حیل پرداز داشت
شد نصیب من که صید لاغرم اما ز دوردر کمان هر تیر کان ترک شکارانداز داشت
بر رخم محرومی صحبت در امید بستخاصه آن صحبت که وی با محرمان راز داشت
محتشم کز قرب روز افزون تمام امید بودکی خبر زین عشق هجر انجام وصل آغاز داشت