گنج

شمارهٔ ۱۱۸

آینهٔ جان به جز آن روی نیستسلسلهٔ دل به جز آن موی نیست
رخ اگر اینست که آن ماه راستروی دگر ماه وشان روی نیست
قد اگر این است که آن سرور استسرو سهی را قد دلجوی نیست
نکهت اگر نکهت گیسوی اوستیک سر مو غالیه را بوی نیست
گر سخن اینست که او می‌کنددر همهٔ عالم دو سخنگوی نیست
خوی بد از فتنه‌گریهای اوستیار به از دلبر بدخوی نیست
محتشم از جان چو سگ کوی اوستآه چرا بر سر آن کوی نیست