گنج

شمارهٔ ۱۰۵

گر بدانی که گرفتار کمندت دل کیستور کنی جزم که مهر تو در آب و گل کیست
داد عصمت دهی از بهر رضای دل اوتا هوس پیشه بداند که دلت مایل کیست
سگت آهسته نهد پا به زمین از غیرتتا بداند که سر کوی تو سر منزل کیست
بعد از آن هم که کنی به سملم از تاب حسدترسم از رشک بگویند که این به سمل کیست
برده این قافله از قافله مشگ سبقیارب این عطرفشانی عمل محمل کیست
گرچه آواز وی از محفل او می‌شنومدلم از دغدغه خونست که در محفل کیست
محتشم زد چو گدایان در دریوزه عامتا به این پی نتوان برد که او سائل کیست