گنج

شمارهٔ ۹

نمی‌گفتم که خواهد دوخت غیرت چشمم از رویتنمی‌گفتم که خواهد بست همت رختم از کویت
نمی‌گفتم کمند سرکشی بگسل که می‌ترسمدل من زین کشاکش بگسلد پیوند از مویت
نمی‌گفتم نگردان قبلهٔ بد نیتان خود راوگرنه روی می‌گردانم از محراب ابرویت
نمی‌گفتم سخن دربارهٔ بدگوهران کم گوکه دندان می‌کنم یکباره از لعل سخنگویت
نمی‌گفتم بهر کس روی منما و مکن نوعیکه گر از حسرت رویت بمیرم ننگرم سویت
نمی‌گفتم ازین مردم فریبی میکنی کاریکه من باطل کنم بر خویش سحر چشم جادویت
نمی‌گفتم ازین به محتشم را بند بر دل نهکه خواهد جست و خواهد جست او از زلف هندویت