گنج

شمارهٔ ۸

به عزت نامزد شد هرکه نامد مدتی سویتبه این امید من هم چند روزی رفتم از کویت
به راه جستجویت هرکه کمتر می‌کند کوششنمی‌بیند دل وی جز کشش از زلف دلجویت
تو را آن یار می‌سازد که باشد قبله‌اش غیریکند در سجده‌های سهو محراب خود ابرویت
چه میسائی رخ رغبت به پای آن که می‌داندکف پای بت دیگر به از آئینهٔ رویت
ز دست‌آموز مرغ دیگران بازی مخور چندینبه بازی گر سری برمی‌کند از حقلهٔ مویت
سیه چشمی برو افسون و مست اکنون محال است اینکه افروزد چراغی از دل وی چشم جادویت
تو را این بس که هرگز محتشم نشنید ازو حرفیکه خالی باشد از بدگوئی رخسار نیکویت