گنج

شمارهٔ ۶۲

چو دلگشای رقیبان شوی به لطف نهانیزبان بنده ببندی به التفات زبانی
چو تیر غمزه نهی در کمان کشی همه بر منولی کنی به توجه دل رقیب نشانی
چو تیغ ناز کشی منتش کشم من غافلولی به علم نظر زخم بر رقیب رسانی
چو دلبری کنی آغاز من نخست دهم دلولی تو سنگ دل اول دل رقیب ستانی
شکر برای من ارزان کنی گه سخن امانهان به جنبش لب جمله بر رقیب فشانی
چو کوه اگر همه تمکین شوی بروی خوشم منو گرچه بادروی چون رسد رقیب بمانی
بلی گهی که نهی در کمان خدنگ تغافلتغافل از دل مجروح محتشم نتوانی