شمارهٔ ۶۳
دگر از بهر من زد دار عبرت سرو بالائیحریفان میکنید امروز یا فردا تماشائی
دگر خواهند دید احباب در بازار رسوائیدوان عریان تنی ژولیده موئی وحشی آسائی
دگر دیوانهای از بند خواهد جست پر وحشتکزو در هر سر کو سر زند شوری و غوغائی
دگر گرینده چشمی خواهد از سیلاب رانیهازهر تفتنده دشت انگیخت شورانگیز دریائی
دگر پست و بلند ملک غم را میکند یکسانپی صحرانوردی کوه گردی دشت پیمائی
ز تخم اشگ دیگر لاله خواهد کشت در صحراچو مجنون دامن هامون به خون دیده آلائی
وداع همدمان کن محتشم تا فرصتی داریکه ایام فراغت نیست جز امروز و فردائی