شمارهٔ ۶۰
به مهر غیر در اخلاص من خلل کردیببین کرا به که در دوستی بدل کردی
چه اعتماد توان کرد بر تو ای غافلکه اعتماد بر آن مایهٔ حیل کردی
مرا محل ستادن نماند در کویتز بس که با دگران لطف بیمحل کردی
بر آن شدی که کنی نام خویش بر دل غیرخیال سکه زدن بر زر دغل کردی
نبود بد عمل من چرا در آزارمعمل به قول رقیبان بدعمل کردی
بسی مدد ز اجل خواست روزگارو نکردمرا به گور ولیکن تو بیاجل کردی
نبود مثل تو اول کسی چرا آخربناکسی همه جا خویش را مثل کردی
وگرچه پاس تو دارم به چشم رمز شناسکه آنچه در نظرم بود محتمل کردی
حدیث نیک دهد یار محتشم دیگربگو چو ختم حکایت برین غزل کردی