گنج

شمارهٔ ۶

دلم که بی‌تو لگدکوب محنت و الم استخمیرمایهٔ چندین هزار درد و غم است
نمونه‌ایست دل من ز گرگ یوسف گیرکه در نهایت حرمان به وصل متهم است
من آن نیم که نهم پا ز حد برون ورنهمیانهٔ من و سر حد وصل یک قدم است
علامت شه حسن است قد و کاکل اوکه بر سر سپه فتنه بهترین علم است
نظیر لعل تو بسیار هست غایتش آنکه در خزانهٔ سلطان خطه عدم است
دمی کشی به عتابم دمی به لطف خطاستچه قاتلی تو که تیغ ستیزه‌ات دو دم است
تو شاه حسنی و بر درگهت به بانک بلندکسی که لاف گدائی زده‌ست محتشم است