شمارهٔ ۵
چون پیش یار قید و رهائی برابر استآن جا اگر روی و گر آئی برابر است
یک لحظه با تو بودن و با غیر دیدنتبا صد هزار سال جدائی برابر است
لطفی نمیکنی که طفیل رقیب نیستلطفی چنین به قهر خدائی برابر است
هر بوالهوس که گفت فدای تو جان منپیشت به عاشقان فدائی برابر است
شوخی که نرخ بوسه به جائی دهد قراردر کیش ما به حاتم طائی برابر است
از غیر رو نهفتن و در پرده دم زدنبا صد هزار چهرهٔ گشائی برابر است
دل خوش مکن به خسرو بیعشق محتشمکاین خسروی کنون به گدائی برابر است