شمارهٔ ۵۳
شدم از گریه نابینا چراغ دیدهٔ من کوسیه گردید بزمم شمع مجلس دیدهٔ من کو
عنان بخت هر بی دل که بینی دلبری داردنگهدار عنان بخت بر گردیدهٔ من کو
به میزان نظر طور بتان را جمله سنجیدمندیدم یک کران تمکین بت سنجیدهٔ من کو
بود دامن به دست صد خس این گلهای رعنا راگل یکرنگ دامن از خسان برچیدهٔ من کو
چو مجنونی ببینی در بیابانها بپرس ای مهکه مجنون بیابان گرد محنت دیدهٔ من کو
چو ناوکخورده صیدی را کنی بسمل، بگو با خودکه صید زخمی در خاک و خون غلطیدهٔ من کو
ز اشک محتشم افتاد شور اندر جهان بی توتو خود هرگز نگفتی عاشق شوریدهٔ من کو