شمارهٔ ۵۰
گشت دیگر پای تمکینم سبک در راه اوصبر بی لنگر شد از شوق تحمل گاه او
داد شاه غیرتم تشریف استغنا ولیراست برقدم نیامد خلعت کوتاه او
شوق او را خفت تمکین من در خاطر استمن گرانی چون کنم برعکس خاطرخواه او
دل به حکم خویش میباشد چو غالب شد هوسگرچه عمری اورعیت بود و غیرت شاه او
شد به چشمم باز شیرین خوش، خوش آن زهر عتابکز دم ابرو چکاند حاجب درگاه او
دل ز پابوس سگش گر مهر ننهادی به لبگوش بگرفتی جهانی از سفیر آه او
محتشم زود از ره رنجش بدانش پا کشیدور نه غیرت کنده بود از کین درین ره چاه او