گنج

شمارهٔ ۴۸

در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رودر گوش حلقه زر بر دوش حلقه مو
زلفش گزنده عقرب کاکل کشنده افعیقامت چمنده شمشاد نرگس جهنده آهو
لعل تو نقل و باده حرف تو تلخ و شیرینروی تو آب و آتش چشم تو ترک و هندو
صد رنگ بوالعجب هست در حسن لیک از آنهابالاتر از سیاهیست بالای چشمت ابرو
حسن ترا ترازوست آنچشم و ابرو اماخم گشته از گرانی شاهین آن ترازو
غیر فرشته خوئی کز دوستی مرا کشتمن دلبری ندیدم مردم کش و ملک خو
ما و سگش بنامیم از آشنائی همدرویش محترم من سلطان محتشم او