شمارهٔ ۴۷
دلم آزاد از دامش نمیگردد چه دامست اینزبانم کوته از نامش نمیگردد چه نام است این
گر آید روز روشن ور رود دور از رخ و زلفشنه من یابم که صبح است آن نه دل داند که شامست این
به کامم روز و شب در عاشقی اما به کام کهبه کام آن که جان مییابد از مرگم چه کام است این
تو گرم عیش با غیر و مرا هر لحظه در خاطرکه میسوزد دلت بر من چه سوداهای خام است این
یکی را ساختی محرم یکی را کشتی از حرمانفراموش کار من بنگر کدامست آن کدامست این
بخور خونم چو آب و غیر، گر آبت دهد مستانکه پیش نیک و بددانان حلالست آن حرامست این
ز حالات دگرگون محتشم میریزد از کلکتگهی آب و گهی آتش چه ترتیب کلامست این