گنج

شمارهٔ ۱۱

یارب چه مهر خوبان حسن از جهان برافتدگیرد بلا کناری عشق از میان برافتد
دهر آتشی فروزد کابی بر آن توان زدداغ درون نماند سوز نهان برافتد
عشق از تنزل حسن گردد به خاک یکساننام و نشان عاشق زین خاکدان برافتد
رخسار عافیت را کایام کرده پنهانباد امان بجنبد برقع از آن برافتد
ابروی حسن کز ناز بستست بر فلک زهتابی خورد ز دوران زه زان کمان برافتد
تخفیف یابد آزارد خلقی شود سبکباراز پشت صبر و طاقت بار گران برافتد
از محتشم نجوئید تحسین حال خوبانهم نکته جو نماند هم نکته دان برافتد