گنج

شمارهٔ ۹۲ - موشّح به نام نامی حضرت اسدالله الغالب علی بن ابیطالب علیه السلام

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: به۱۷ بیت
یار چون تیغ کشد، گو سپر اندازی بهور زند تیر برش، برش سینه هدف سازی به
سر، مار و دم شیر است، خم طره ی دوستبا چنین طره دلا، گر نکنی باز به
درد عشق است نکوتر ز سلامت، جانابه مدادای چنین درد، نپردازی به
تا شود خانه ی دل درخور خلوتگه یاراگر این خانه زاغیار، به پردازی به
چون حلاوت طلبی، لعل لب دوست نیوشکین طبزرد، بود از شکر اهوازی به
نای گردید تهی، از خود و پر از دم دوستاز دف و چنگ دم او، به خوش آوازی به
همه آفاق بگشتیم، بتان را دیدیموز بت خویش ندیدم، به طنازی به
چنگ را ساز نما و طرب و در پرده مگوبا دلارام، گر این دلشده بنوازی به
اگر از پرده برون آیی و از فیض جمالکام جان و دل مشتاق، روا سازی به
به یکی جلوه، تو را مات رخ خویش کندبا چنین شاه مقامر، نکنی بازی به
مدحت شاه عرب را بر سلطان عجمپارسی عرضه کنم، گرچه بود تازی به
شه مردان، اسدالله که به تحقیق بودخاکساری در او، ز سرافرازی به
هست شه ناصر دین، شیر قوی چنگ علیپنجه در پنجه ی این شیر، نیندازی به
پیش از آن کت شکند قوه ی سرپنجه ی شاهجنگ به گذاشته و صلح بیاغازی به
حفظ دین را بود این خسرو اسلام پناهاز شه بت شکن غزنوی غازی به
شیخ سعدی چو به دوران اتابک نازیدتو به این عهد ابد، مهد اگر نازی به
گرچه مطبوع و روان بخش بود نظم «محیط»هست الحق غزل سعدی شیرازی به