گنج

شمارهٔ ۹۱ - در نیایش امام دوازدهم حضرت صاحبّ الزّمان علیه السلام

یاری که بهر او بود، بسیار چشم در رهدر روز نیمه ی ماه، از ره رسید ناگه
معشوق منتظر را، آمد زمان دیدارعشاق منتظر را، آگه کنید، آگه
به گرفت شاهد غیب، برقع زایزدی رخروشن ز طلعتش گشت، بزم شهود خه خه
هان ای خداپرستان، گردید حق پدیدارآرید سوی او رو، جویید در برش ره
زاندیشه های باطل، دل را نگاه داریدکاین واقف الضمایر، باشد زقلب آگه
در هیکل بشر کرد، رب البشر تجلیکونین جبهه سودند، بر خاک سجداله
از مشرق ولایت آن شمس گشته طالعکز وی فروغ جوید، هم آفتاب و هم مه
سلطان ملک امکان، مهدی صاحب الامرفرماندهی که باشد، بر ماسوی شهنشه
در دست قدرت او است، عرش برین چو خاتمظلّ الاه افسر، تخت ولایتش که
گردون به رتبه باشد، خرگاه حشمت ویرخشنده اخترانش، رخشان قباب خرگه
دست گهرفشانش، ابری است بی کرانهالطاف بی نهایت، بحری که نیستش ته
یوسف چو داشت در چنگ، حبل ولایت ویبر اوج تخت عزّت، شادان شد از ته چَه
ممکن نیارمش خواند، زآن جهت که هر دماز وی صفات واجب، گردد پدید صد ره
واجب نشایدش گفت، ز آن رو که ذات واجببی چون خدای باشد، ربی و ربه الله
گر از نظر نهان است، در پیش دیده ظاهرباشد ممد کونین، الطاف او بهر گه
گیرد ز حال اشیاء، یک لحظه گر نظر بازماند نه بیش و نی کم، پاید نه کوه و نی که
هستند رهنمایان، بعد از نبی ده و، دواین خضر وقت باشد، خاتم بر آن دو، و ده
از یمن بندگیش، گردید شاه اسلامبوالنصر ناصرالدّین، بر خسروان شهنشه
هر جا که روی آرد، این شهریار عادلالطاف حُجت عصر، بادش معین و همره
بادا بقای خسرو، و ایام دولت اوچندان که مهر و مه است، در آسمان سفر گه
بر عارفان چو دارند، نظم «محیط» عرضهلله در قائل، گویند رحمة الله