شمارهٔ ۹۰ - در ولایت با سعادت حضرت سیّد الشهداء علیه السلام
سومین روز شعبان شده طالع آن ماهکه بود طلعت وی مطلع انوار الاه
پرتوی هست ز رخشنده رُخش، روشن صبحاز سواد خم مویش اثری شام سیاه
قصه حسن تو همّت عشّاق رُخشداستانی است که مشهور بود، در افواه
شرح مویش نتوان گفتن، در مدت عمرزانکه این قصه دراز آید و مدت کوتاه
زکجا می رسد این قافله سالار نفوسکه دو صد قافله جان آمده با وی همراه
از پی چشم بدش نام نهادستم مهورنه عکسی بود از مهر رُخش، رخشان ماه
آتش از یاد رخش گشت گلستان به خلیلشد خیال ذقنش همدم یوسف در چاه
آیتی هست زدستش، ید بیضای کلیمنفحه ی از دم قدسیش، دم روح الله
درگهش کشتی نوح است به دریای وجوددفع طوفان فتن را بود آن ملک پناه
منبع آب بقا آمده خاک ره اوخضر را بوده به هر مرحله وی هادی راه
غیرت طوبی کوثر، قد و لعل لب او استسید خلیل جوانان بهشت است آن شاه
«خیرة الله من الخلق ابی» گفته ی او استشهدالله بعلو نسبش صدق گواه
مصطفی در حق او گفته «حسینّ منّی»نفس خود خواند و اباعبدالله
تا فزایم شرف عرش برین، می گویمباشدش عرش برین، فرش مبارک درگاه
قرن ها پیش ز آدم به نهان بود و عیانسال عمرش بودی، هفت فزون از پنجاه
هر که را، زاد معاد است ولایش چو «محیط»در جنان جای بود، گر بودش کوه گناه