شمارهٔ ۸۹ - مختوم و موشّح به مدح کننده ی در خیبر ارواح العالمین له الفدا
بوی جان آید زتار موی توزنده دارد عالمی را بوی تو
گر نباشد قبله جانا کوی تواز چه باشد روی عالم سوی تو
خط کعبه یافتم، از قطب دلراست باشد با خم ابروی تو
بس دل خونین بر او آویختهشد چو شاخ ارغوان گیسوی تو
نیست دامی در ره اهل نظرسخت تر از حلقه های موی تو
در برم دل از طرب آید به رقصچون به خاطر آورم پهلوی تو
گر نبودی آب لعل دلکشتمی زدی آتش به عالم خوی تو
شد زفیض آستان بوسی شاهجان فزا لعل لب نیکوی تو
شاه درویشان که از خاک درشهست فیضی آب و رنگ روی تو
حق پرستان را نباشد یا علیدر دو عالم روی دل جز سوی تو
زنده گردم بعد رحلت گر وزدبر مزار من نسیم کوی تو
نیست ای دست خدا کاری شگفتدر زخیبر کندن از نیروی تو
می تواند کوه را کندن زجایقوه ی سر پنجه و بازوی تو
ای هژبر بیشه ی دین با ولاتحمله بر شیران کند آهوی تو
شادمان گردد، دم رحلت «محیط»زانکه در آن دم ببیند روی تو