شمارهٔ ۸۸ - ایضاً منه تَغَمَدَّهُ الله تعالی بِغُفرانه
قیرگون زشام خط، صبح روی یارم بینروز عشرتم شب شد، تیره روزگارم بین
سرو قد موزونش تا نهان شد از چشممجوی خون دل جاری، بر رخ و کنارم بین
داده دست عشق یار، خاک هستیم بر بادرفته از جفای او، بر فلک غبارم بین
باختم نخستین گام، نقد هستی و شادمشادمانیم بنگر، شیوه ی قمارم بین
پیر می فروشانم، وام می دهد بادهبا نیاز و درویشی، قدر و اعتبارم بین
یک نفس نیارم زد، بی مراد و رأی دوستجبر، می ندانم چیست، حرز اختیارم بین
عشق آب و من ماهی، سیر شیب و بالا راعجز و قدرتم بنگر، جبر و اختیارم بین
یاد لعل و چشم او، کرده مست و مخمورممی نخورده ای ساقی، مستی و خمارم بین
دست گیر زاحسانم، کو فتاده ام از پارحمی ای قوی بازو، عجز و انکسارم بین
مایه ام سخن باشد، پیشه مدحت مولااعتبار و سرمایه، افتخار و کارم بین
از غلامی حیدر، حکم می کنم بر چرخاز عنایت خواجه، فر و اقتدارم بین
چون جزای هر بیتی، از جنتشو به خلد مهمانم، قصر بی شمارم بین
رو کنم چو در محشر، از ملائک رحمتاز یمین من فوجی، فوجی از یسارم بین
دعوی محبت را، گر گواه می جوییآه آتشین بنگر، چشم اشکبارم بین
چون روم از این عالم، یادگار من نظم استتا تو را به یاد آیم، نغز یادگارم بین
فرق بحر طبع من، از «محیط» تا دانیرشک لؤلؤ لالا، نظم آبدارم بین
داده یاد کوی دوست، خاک هستیم بر بادرفته در هوای او، بر فلک غبارم بین