شمارهٔ ۷۹ - در مدح شاه اولیا علیه صلوات الله فرماید
ما پاک دلان بی ریاییممرآت جمال کبریاییم
در طور تقرّب و تجرّدمدهوش تجلّی خداییم
از خویش تهی، زدوست سرشاراو گشته دگر نه من نماییم
بی پرده شود جمال مقصودروزی که زپرده رخ نماییم
زآن دم که دمیده دوست در ماپیوسته در آن هوا هبابیم
فانی شده در هوای جانانپیوسته در آن هوا هباییم
به گرفته هوای طرف بامشپرواز کنان در آن هواییم
تا خاک شدیم در ره دوستدر چشم سپهر توتیاییم
چون درگذری زملک امکانآگاه شوی که ما کجاییم
از عیش و نشاط روزه داراناز گردش چرخ غم فزاییم
بگذار لبان تو به بوسمتا روزه به نقل و می گشاییم
زالطاف علی شه ولایتدر کسوت فقر پادشاییم
در خورد غلامیش نباشیماو را سگ حاجب سراییم
نی نی سگ آستان او رامانند سپهر خاک پاییم
عالم زنوای ما است پرشورتا پر ز، دم تو هم چو ناییم
خاک از نظری کنیم اکسیربرتر به اثر زکیمیاییم
یک دم نرسد مدد گر از ویفانی شده و دگر نپاییم
فیض از دم ما «محیط» جویدچون لب پی مدحتش گشاییم
تا محرم راز عشق گشتیمبیگانه زخویش و آشناییم