شمارهٔ ۷۸ - در ستایش و مدح مولای پرهیزکاران علی بن ابیطالب علیه السلام
مایهٔ ایمان و کفر، عشق تو شد ای صنمخاک سر کوی تو است، قبلهٔ دیر و حرم
گر تو شوی بی نقاب، ای مه من آفتابدر برت از روشنی، دم نزند صبحدم
گرد من و گرد تو، صف زده جانا مدامگرد تو دل دادگان، گرد من اندوه غم
بخت من و چشم تو، هر دو به خوابند لیکاین یک تا روز حشر، آن یک تا صبحدم
شوق لب لعل تو، زاهد صد ساله راجانب دیر مغان، برده زطوف حرم
دور جهان را بقا، نیست بیا ساقیاباده پیاپی بده، وقت شمر مغتنم
تا کی غم می خوری، باده بنوش ای رفیقکه هیچ جز وصف جام، نمانده باقی به جم
آن چه زدیوان غیب، گشته مقرر نخستهیچ به تدبیر ما، می نشود بیش و کم
طی طریق طلب، کردن ناید زمارا بود آتشین، ما همه مومین قدم
پشت سپهر برین، خمیده دانی ز چیستپی سجود در، شه ملایک خدم
ابن عمّ مصطفی، دست بلند خداکه برتر از نُه سپهر زده ز رفعت علم
شها چو چهر تو را، نگاشت نقاش صنمبر خود تحسین نمود، بر رخ خوب تو هم
نسبت ذات تو را، به ماسوا، کی تواننزد وجودت بود، کون مکان چون عدم
موجب ردّ و قبول، حبّ تو بغض تو استختم شد اینجا کلام، شها و جفّ القلم
مدح تو را اگر «محیط» چنان که باید نمودگوید و گردد به کفر، چو غالیان متّهم