شمارهٔ ۷۲ - موشّح به نام نامی حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام
چشمان تو امروز نموده است خرابمآن گونه که مدهوش به فردای حسابم
هجران و وصال تو بود خلد و جحیمماندیشه خود جرم و خیال تو صوابم
با عدل تو حسن عمل نیست امیدمبا بخشش و فضلت نبود بیم عذابم
باز آی که دور از رخ و زل تو شب و روزماهی و سمندر شده در آتش و آبم
بر هرچه شوم ناظر و با هرکه مخاطبکوی تو بود منظر و سوی تو خطابم
تا دل به خم زلف گره گیر تو بستمبگسست زکف رشته ی آسایش و تابم
در خواب اگر جان جهان را نتوان دیدآمد رخ خوب تو چرا، دوش به خوابم
مستم زمی عشق علی، ساقی کوثرزنهار مپندار که مدهوش شرابم
چون آب بقا یافته ام از کرم خضرکی راه زدن، غول تواند به سرابم
بر معصیتم گر بکشد خواجه خط محوشاید که شده منقبتش ثبت کتابم
با مدح «محیط» از کرم شاه ولایتآسوده چو امروز، به فردای حسابم
بر باد روی ای تن خاکی که غبارتگردیده پی دیدن جانانه حجابم