شمارهٔ ۷۱ - مختوم و موشّح به مدح آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم
افکنده موی یارم، بس عقدهها به کارمآشفتهتر ز حالم، گردیده روزگارم
هرچند پار هم بود، دیوانگی شعارمامسال شور مستی، افزون بود زپارم
مستم ولی نه از می، سرمست لعل یارمباشد مدام مستی، زآن راح پر خمارم
بخشیده بی نیازی ، از خلق ، کردگارماز دولت قناعت، سلطان روزگارم
مولی الکرام صادق، خواجه بزرگوارممدح محمد و آل، باشد «محیط» کارم