شمارهٔ ۷۳ - ایضاً در منقبت شاه ولایت مآب حضرت ابو تراب علیه السلام
چون ماه رخت به خواب بینمدر تیره شب آفتاب بینم
من آن چه کنم گناه باشدتو آن چه کنی ثواب بینم
در دور لبت، مدام خود راسرخوش زشراب بینم
چون چشم تو را به یاد آرمدر خود اثر شراب ناب بینم
دل را به خم کمند زلفتپیوسته به پیچ و تاب بینم
از شعله ی آتشین عذارتمرغ دل و جان کباب بینم
گیرم که شوم زاهل دوزخبا یاد تو کی عذاب بینم
دل را بر چاه غبغب تودر ورطه ی اضطراب بینم
همواره میان جان و جانانچون هستی خود حجاب بینم
فرخنده دمی که خانه ی تناز سیل اجل خراب بینم
شادم دم مرگ چون در آن دمخرّم رخ تو پر آب بینم
شاهی که زبحر همت اوگردون چو یکی حباب بینم
با فیض تراب آستانشآب حیوان سرآب بینم
با حبّ علی «محیط» در حشرباور منما عذاب بینم