شمارهٔ ۶۰ - ایضاً مختوم به مدح سلطان سریر ارتضا حضرت علیّ مرتضی علیه السلام
دیار دل که پرآشوب بود، ناحیتشخیال دوست به یک لحظه داد تمشیتش
بس است خاصیت می، همین که دفع ریاستگرفتم اینکه جز این نیست، هیچ خاصیتش
گذار شیخ فتد گر به بزم، می خوارانزبوی باده نمایند، قلب ماهیتش
دلم زچشم تو آموخت رسم بیماریکه سال ها شد و یک لحظه نیست، عافیتش
به فیض یابی مقتول عشق، رشک برندکه هم قاتل و هم وارثی و هم دیتش
ممیزان حقیقت به نیم جو، نخرندمتاع دار مجازی و ملک عاریتش
زچشم زخم، زمن آن وجود ایمن بادکه دستگیری افتادگان بود، نیتش
بگوش صوت اناالحق رسد زخاک نجفغنوده تا که زبان خدا، به ناحیتش
ولی ایزد بی چون، علی مربی کلکه خاک تیره شود زر، زیمن تربیتش
نشان بندگیش، خواست آسمان چو محیطنهاد دست قضا داغ مه به ناصیتش