گنج

شمارهٔ ۳۶ - در مدح حضرت اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب علیه السلام

آن شاهد مقصود که در پرده نهان بوددوشینه ی بر دیده ی من، جلوه کنان بود
نوشین لب و رخشان رخ و زلف به خم اونور بصر و تاب دل و قوت روان بود
خواندم مه و مهرش به نکویی چو بدیدمبهتر ز مه و مهر، نه این بود و نه آن بود
می خواندمیش ماه اگر، ماه سخنگومی گفتمیش سرو، اگر سرو روان بود
بیدار شد از خواب چو چشمان تو شد بازهر فتنه ی خوابیده که در ملک زمان بود
خود را نگه از فتنه ی ایام، توان داشتوز نرگش فتان تو، ایمن نتوان بود
هر سود که گفتند به بازار جهان هستدیدیم به جز سود غمت جمله زیان بود
معذور همی دار اگر بی خود و مستیمهشیار به دور لب لعلت نتوان بود
گر زلف و بناگوش ترا خلق نمی کردایزد، نه زدین نام و نه از کفر نشان بود
در حلقه ی نوشین دهنان، هرکه بدیدماین ملطع جان بخش منش ورد زبان بود
روزی که نه از ماه نه از مهر نشان بودروشن زتجلی علی کون و مکان بود
وجه الله باقی که عیان شد زشهودشآن شاهد غیبی که پس برده نهان بود
موسی ار نی گوی، چه در طور درآمدنوری که تجلی بر آن بود، همان بود
با کشتی خود خود نوح زحملش سخنی گفتزان روی زطوفان حوادث، به امان بود
آتش به خلیل الله از آن برد سلامتگردید که حبّ علیش جوشن جان بود
صوت خوش داود که بردی دل عالمیک شمه اش از فیض لب و لطف میان بود
از شادی قرب حرمش از دل آدمرفت آن غم و اندوه که از بعد جنان بود
چون یافت مدد از دم او عیسی مریمجان بخش دمش غیرت آب حیوان بود
چون نام علی نقش نگین کرد سلیمانحکمش چو قضا بر همه ی خلق روان بود
تنها نه همین بود معین، ختم رسل رابر خیل رسل یار، به هر عهد و زمان بود
در منقبتش هر چه «محیط» از دل و جان گفتصدق است و یقین دان، نه دروغ و نه گمان بود
شاهی که تولاش بود معنی ایمانکافر بود آن کس که بگوید، نه چنان بود