گنج

شمارهٔ ۱۲۷ - و له ایضاً علیه الرحمة

قافیه: ایی۹ بیت
صدف دیده شد از اشک روان دریاییبه هوای گهر لعل روان بخشایی
جوی خون گر رود از دیده، به دامان شایدکه به رفت از نظر سرو سهی بالایی
غم عشق تو خریدیم، به نقد دل جانکس نکرده است ازین خوبترک سودایی
غرقه ی بحر غم عشق نترسد زبلانوح را نیست زطوفان بلا پروایی
طی وادی خطرناک پرآشوب طلبنتوان بی مدد راهبر بینایی
دوش در میکده در عالم مستی می گفتبا دل از کف شده ی خویش بت ترسایی
می توان یافتن از حالت امروزی شیخکین سیه دل نبود معتقد فردایی
ملک العرش گواه است که بعد از احمدجز علی نیست مرا راهبر و مولایی
تا قوی دل به تولّای علی گشته «محیط»نیست از دشمنی نه فلکش پروایی