شمارهٔ ۱۲۶ - و له ایضاً فی التّشبیب و التّحبیب
جم رفت و نماند از وی، بر جای به جز جامیمی ده که جهان را نیست، جز نیستی انجامی
گر رند و خراباتی، گشتم مکنیدم عیبکز زهد فروشی هیچ، حاصل نشدم کامی
بد نام تری از من، در حلقه ی رندان نیستهر لحظه بود دلقم، جایی گرو جامی
شوریده دلی دارم وز هر طرفی شوخیگسترده پی صیدش از زلف سیه دامی
تنها نفکند از بام، طشت من سوداییهر دم فکند عشقش، طشتی زلب بامی
پیوسته نمایندم، خوبان ز رخ و گیسوشامی زپی صبحی، صبحی ز پی شامی
رو کسب قناعت کن تا با زرهی ای دلاز منِّت هر خاصی، از طعنه ی هر عامی
جز احمد و ال او، ما را به دو عالم نیستاز کس طمع لطفی یا دیده ی انعامی
مانند «محیط» امروز در شهر نمی باشدقلّاش نظر بازی، دُردی کش بد نامی
بی ساقی آتش دست، بی باده ی آتش وشکی رام شود شوخی، کی پخته شود خامی