شمارهٔ ۱۲۵ - منه علیه الرحمة و الغفران
دام ره خلقی شده، بندی که تو داریافتاده همه کس، به کمندی که تو داری
ای زلف گره گیر، رهایی زتو ما رامشکل شده از حلقه و بندی که تو داری
بالای خوش سرو، بر افروخته قامتپست است بر قد بلندی که تو داری
نوشین دهنا، با همه شیرینی شکرتلخ است بر لعل چو قندی که تو داری
مجمر صفت افروخته دارم همه ی عمردل از پی خال چو سپندی که تو داری
هرگز نبود طبع تو را میل به یارانآه از دل اغیار پسندی که تو داری
آزاده دل آنان که اسیرند، همه عمردر بند دل آویز کمندی که تو داری
ای عشق جانسوز، زآسایش و راحتخوشتر بود آسیب و گزندی که تو داری
دلبستگیت با قد جانانه «محیطا»پیداست ازین طبع بلندی که تو داری