گنج

شمارهٔ ۱۱۵ - در تهنیت قرن شهید مبرور ناصرالدّین شاه طاب ثراه

به ماند بر سریر کامرانیشهنشاه مظفر جاودانی
خدیو دادگستر ناصرالدینشرف افزای دیهیم کیانی
جهانداری که زد بر خوان احسانجهانی را صلای میهمانی
به نام وی به فیروزی و اقبالبرآمد سکه ی صاحب قرانی
زآغاز جهانبانی قاجارچو یک صد سال شد با کامرانی
به فرخ روزگارش تازه گردیدجهان پیر را عهد جوانی
اساس ظلم و کین را داد بر بادبنای معدلت را گشت بانی
کف بخشنده اش ابر است گر ابرنماید جاودان گوهر فشانی
همایون رأی شه را خواندمی مهرنبودی گر فروغ مهر فانی
پی کسب شرف بر آستانشکند بهرام هرشب پاسبانی
چنین شاهنشه عالی همم رانشاید خواند ذوالقرنین ثانی
سکندر گر بدی در روزگارشز وی آموختی کشور ستانی
بود در فیض بخشی خاک راهشبسی خوشتر زآب زندگانی
ملک ظلّ خداوند است و وصفشبود بیرون زحدّ نکته دانی
توانی گر سپس ذات بی چونثنای داور دوران توانی
جهان تا پایدی پیوسته بادابه کام شاه، دور آسمانی
نهال دولت فرخنده ی وینگردد رنجه از باد خزانی
قرون بی شُمَر بر تخت شاهیبه پاید با نشاط و شادمانی
به جو تاریخ قرن ناصری را«محیطا» بیت مقطع را چو خوانی
به نام شاه عادل آمده نیکهمایون سکه ی صاحب قرانی