شمارهٔ ۱۱۴ - در مدح امیر دوست محمد خان معیّر الممالک دام مَجده
خجسته طلعت والای ناصرالدین شاهخجسته باد به بالای میر کیوان جاه
امیر دوست محمد سرآمد امراستوده خازن و داماد ناصرالدین شاه
بر غم دشمنش از بهر حرز جان بخشیدزمهر خلعت تن پوش شاه مهر کلاه
بزرگوار امیری که از کمال و جلالفلک ندید نظیر و نبیندش اشتباه
سپهر صورت و معنی جهان مجد و شرفکه آستان جلالش زمانه راست پناه
زعدل او نه به جز بر درخت بارگرانبه عهد او نه به جز شب کسی برور سیاه
زسروری و بزرگی بر آستانه ی اوسران ملک بسایند از انکسار جباه
زهی به مرتبه داماد خاص شاهنشاهخهی زنام نکو دوست با رسول الله
به پای اسب جلالش تو پیل گردون موربه جنب فر و شکوه تو کوه آهن کاه
به راه جاه تو دشمن فکند چاه و به عکسزلطف دوست اثر بر حلاف شد ناگاه
چو آفتاب فلک ای عزیز مصر شرفبرآمد اختر بختت چو یوسف از تک چاه
ببین که دور فلک کرده خسته و پیرمنهاده بر دلم از بس که محنت جانکاه
غم زمانه چنانم زپا درآوردهکه نیست قوت آن کز جگر برآرم آه
تو شاه کشور جودی و من گدای درتیکی به جانب فرزین بکن زمهر نگاه
به بار بر سر من ای سحاب جود و کرمنسوخته مرا تا زبرق فاقه گیاه
به بخش نان رهی سال و مه به استمرارکه در پناه تو باشم چو بندگان به رفاه
اشاره ای است کفایت کنون به دولت تودعا کنم که شود دشمنت ذلیل و تباه
همیشه تا که بود رستگاری مؤمنبه ذکر طیّبه ی لا اله الّا الله
به کامرانی و عشرت بمان به کوری خصمدر آفتاب جهان تاب ظلّ ظلّ الله