گنج

شمارهٔ ۱۰۶ - در اعطای تشریف شاهنشاهی به جناب دوست محمد خان معیّر الممالک

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ار۲۴ بیت
شکر خدا که از اثر بخت کامکارنخل امید را ثمر عیش گشت بار
ز الطاف بی شمار شهنشاه دادگرگردید سرفراز امیر بزرگوار
شاه زمانه ناصر دین شه که خسروانسازند خاک مقدم او تاج افتخار
دارد گدای درگه وی ننگ از شهیآید مقیم خدمت او را زخلد عار
یک ذره ی زنور رُخش انجم سپهریک رشحه ی ز ابر کفش گوهر بحار
آمد نمونه سخطش موسم سمومباشد نشان خلق خوشش فصل نوبهار
محکوم حکم محکم او هر چه حکمرانمقهور بخت قاهر وی آن چه بختیار
گرچه کتاب مدح شهنشه مطوّل استمدّاح عقل کرده به یک بیت اختصار
تا می کند خدای خدایی شهست شاهتا ذات باقی است بود سایه برقرار
بر صِهر خویش دوست محمد که بر درشسایند روی عجز امیران روزگار
بخشید خلعتی که معیّر تویی سپسچون دید نقد طینت او کامل العیار
خلعت نه آفتابی بر پیکر سپهرخلعت نه گلستانی بر سر و جویبار
هم از شعاع شمسه ی او مهر شرمگینهم از ضیاء گوهر او ماه شرمسار
نسّاج لطف بافته او را به دست مهرپودش زحشمت آمده تارش زاقتدار
خیاط جود دوخته با سوزن کرماز رشته ی عنایت و احسان و اعتبار
جاوید باد خلعت شه در بر امیرفرخنده و مبارک چون رأی شهریار
چون یافت صافی او مخزن خلوصاز بخشش شهانه نمودش خزانه دار
فرمود کی امیر جوان بخت فخر کُنبر چاکران پیر تو را باشد افتخار
بابت رسانده خدمت خود را به منتهاهان ابتدای خدمت تو است ای خجسته کار
زیبد به مژگانی این مژده دوستانشسازند سیم و زر سر تن جان و دل نثار
چون مدحتش نیاری گفتن تو ای محیطبر گو دعای او را پنهان و آشکار
یا رب به قرب و منزلت و جاه پنج تنیا رب به جاه و مرتبه و شاه هشت و چار
پاینده دار دولت او تا به روز حشرپیوسته دار عزّت او تا صف شمار
کردند ساکنان جنابش مقیم خلدباشند حاسدان جنابش مکین نار